تبلیغات
انتخاب های من - هذیان های یک ذهن درهم و برهم 9
سه شنبه 5 تیر 1397

هذیان های یک ذهن درهم و برهم 9

   نوشته شده توسط: MRH    


بالاخره یه روز پیداش میشه  شک ندارم .
بالاخره یه روز میاد که یهو اتفاقی با هم رخ به رخ و چشم تو چشم بشیم . این اتفاق بزرگ شاید توی یه پیاده روی عصرونه تو خیابون پهلوی رخ بده ، شایدم توی صف انتظار بانک . شاید توی یه رستوران باشه یا شایدم توی یه تیارت .

.
.
.
اونوقتی که ناگهونی برای چند ثانیه توی چشمای هم خیره بشیم و قفل زبونمون گیر کنه . میتونم تجسمش کنم که چجوری با حرکات ابروش ژست اونوقتاشو میگیره . من حتی زبون ابروهاش  رو هم خوب میشناسم . علی الخصوص اون وقتی که گره میندازن تو اندامشون .
نمیتونم حدس بزنم اول من بهش سلام میکنم یا اون . اما میدونم هرکی اول سلام کنه ، سلامش بی پاسخ نمیمونه . بالاخره اونی که دل داره بازی رو همیشه نمیبره که... مگه نه ؟ شایدم یه روزی ناغافل آس دل بیوفته تو دست اونی که خالیه . روزگار رو نمیشه پیش بینی کرد .
دوست دارم تو اون لحظه زمان رو نگه دارم . وسط اون ازدحام اطرافم ، یه عمر نیگاش کنم . مثل همون ساعتی که 10 سال عقربه اش  روی 5 بعد از ظهر خوابیده بود اما دلم نمیومد باتریشو عوض کنم . تصویر حالاشو بزارم کنار آخرین تصویری که ازش گرفتم و گذاشتم رو طاقچه دلم . همونی که هر روز با یه دستمال  پاکش میکنم تا گرد فراموشی نگیره . این دو تصویر جزئیات زیادی دارن که هرکدومش هزار حرف داره واسه گوشی که تشنه شنفتنه ، چشمی که تشنه دیدنه ... اختلاف این دو تصویر یه عمره... اونقدر هست که بشه یه عمر دیگه حرومش کرد. بالاخره تو قمار که تضمینی برا برنده شدن نیست...هست؟
میدونی جلال ؟ فقط کافیه تو چشاش نیگا کنم . همین کافیه تا تموم این سالها رو مثل برق و باد توی اون تیله عسلی ببینم . مثل صدای قار قار کمونچه وسط اونهمه اطرافت یهو پرتت میکنه به یه ناکجا آبادی که میتونی روی تخت خونه باغیت رو مخدره یله بدی و سیگاری آتیش کنی و با دودش تو خاطرت برقصی و بخونی
" آزاد آزادم ، ببین ! "

دنبالک ها: تلگرام ،