تبلیغات
انتخاب های من - هذیان های یک ذهن درهم و برهم 11
شنبه 2 تیر 1397

هذیان های یک ذهن درهم و برهم 11

   نوشته شده توسط: MRH    

-  اگه ماشین داشتی الان من به صغیر و کبیر برای دوساعت قرض ماشین رو نمیزدم
-  ماشین میخوای برا چی؟
-  با آرمیتا میخوایم بریم بیرون


جلال نمیدونه نداشتن ماشین انتخاب منه نه اجبارم ... و بازهم نمیدونه با این نداشتن چقدر راحتم . نه  مجبورم برای پیدا کردن یه گیریبکس استوک کل شوش رو زیر پا بزارم ونه تا یه صدای کوچولو تو ماشین پیچید مجبورم به خودم بگم : باز این لعنتی چش شده ؟
نه غصه استهلاک توی ترافیک رو دارم نه مجبورم هر شیش هزار تا حواسم باشه روغنش رو عوض کنم ، ضمن اینکه یکی در میون فیلتر روغنش باید تعویض بشه . نه دغدغه موتوری ها رو دارم و نه مجبورم به رانندگی زنها خرده بگیرم .
یه ماشین گنده دارم که صبحها میاد دنبالم و بعد از ظهر ها هم برم میگردونه . توش کلی آدم هم هر روز میبینم که با شنیدن حرفاشون میتونم درک بهتری از پیرامونم داشته باشم . تازه اکثرا چرت قیلوله سکر آوری هم توی مسیر دارم که حسابی سرحالم میکنه .
نداشتن ماشین انتخاب منه نه اجبارم .
جلال هیچ کدوم اینا رو نمیدونه . نمیدونه اگه با آرمیتا پای پیاده خیابونا رو گز کنه کیفش از ماشین سواری بیشتره . به هر حال تو این پیاده روی ها لحظاتی رخ میده که شاید آرمیتا بازوشو بگیره ... مثل وقتی که میخوان از یه چهارراه رد بشن . یا وقتی که سگ خونه ای که از جلوش رد میشن ، پارس کنه و ناغافل آرمیتا خودش رو از ترس جمع کنه تو بغل جلال .
اصلا گیرم که هیچ کدوم اینا قسمت جفتشون نشه . به هر حال میشه وسط پیاده رو تلو تلویی زد و با محبوب بطور تصادفی شونه به شونه شد . اونکه نمیفهمه سرت واقعا گیج نرفت .
کیف داره این لحظات ... کیف داره رفیق



بدینسان همه آدما انتخاب های دارن که شاید اجبار دیده بشه . برای درک بهتر بین این دو مورد باید طرف رو خوب شناخت . باید باهاش حرف زد . باید دیدگاههاشو ازش پرسید .
جلال اینا رو نمیدونه وحتما هرطوری هست تا حالا یه ماشین جور کرده برای امشبشون .
الهی که خوب باشن .



برچسب ها: The NoteBook ، دفترچه خاطرات ،

دنبالک ها: کانال تلگرام ،